نوحه 28صفر
دختر بدرالدُجی امشب سه جا دارد عزا
گاهی می گوید حسن گاهی حسین گاهی رضا
*************
احمد مرسل ببررخت عزا درنه فلک گاه محزون گاه نالان گاه چشم پربکاء
حیدرصفدرزجنّات برین افغان کنان گه قبا دربرزره گاهی زره دربرقبا
**************
گاه روبردرگه الله واکبرمی کند می شودشاکی به درگاهش زقوم بی حیا
گاه نالان ازجفای خولی وشمرو سنان گاه سوزان زآتش زهری که زد برمجتبی
**************
گه رود اندر بقیع و ازحسن سر می کشد گاه می آید پریشان موبه دشت کربلا
گاه می گوید چرا اسماء حسن رازهرداد گاه می گوید چرا یاران حسینم سرجدا
**************
بنت اشعث ازجفازهر اَجَل درکام وی می کندبهروصال زاده اهل زنا
پاره پاره می فتد ازحسن درطشت کین می زند دست الم برسرزغم خیرالنساء
*****************
گاه می گوید به یعقوب پیمبرصبرکن ازفراق وداغ یک یوسف تومی سوزی چرا
من سه یوسف داشتم درکشور کنعان دل هرسه را من ازبرای امتّان کردم فدا
****************
درحنابندانِ قاسم می کند بهرحسن باحسین درمجلس عیش است سرگرم عزا
هرکه می گوید حسن لبیک می گوید بتول درسرنام حسین جان می دهد خیرالنسا
تاتوانی شرح غم عاصی نما بهر حسین شافعت بادا حسن اندرصف یوم الجزا