گفتا که علی اکبر رحمی تو به مادر کن

مَشکن دل لیلا را خوفی توزمحشرکن

****** 

چون کرده وداع شه دین شهزاده علی اکبر

شداز افق خیمه برون مانند مه انور

لیلا زقفایش میزد وبر سینه وهم برسر

*****

شبها به سر گهواره ات یک لحظه نخفتم من

تاوقت سحر گه لای لای از بهر تو گفتم من

دانی که چقدر راز نهان در قلب نهفتم من

گفتم که شود روزی من صاحب پسرگردم

اماکه ندانستم من خاک به سر گردم

*****  

دانی که چقدر زحمت علی بهرتو کشیدم من

هم رخت عروسی زوفا بهر تو بریدم من

بااین همه محنت زدگی خیری که ندیدم من

...... دامادی آخر کفن ای مادر

شد حجله گه شادی بیت الحزن ای مادر

*****   

چون برسراولاد علی هنگام هنگام فراق آمد  

ازخیمه سرا وا اَسَفا برهفت رواق آمد

مانند رسول مدنی برپشت براق آمد

گرنباشد این احمد ،پس حیدر کرّاراست

***** 

روبه سوی میدان بلا آن شیر شکار آمد

درلشکر کین همهمه ای شد چه گلعذار آمد

گفتند که پیغمبر حق روبه کارزار آمد

حیران شده می گفتند آن قوم جفا گستر

مارانبود کاری برحضرت پیغمبر

*****

ای وای چه از پشت عقاب آن تازه جوان افتاد

گفتا به فغان وا ابتا ازورد زبان افتاد

زین واقعه آتش به خدادرکون ومکان افتاد

چون دید علی والده اش هنگامه محشر کرد

ازدیده ............  علی سیلاب بسی سرکرد

ناچارشد وقطع نظر از حقوق مادر کرد

گفتا که خداحافظ هنگام فراق آمد

دیدارمن ای مادر اندر عرصات آمد

*****  

........ پسر سعد لعین لشکر به ستوه آمد

هریک به خیال دگری در شک وشُکوه آمد

زد چاک گریبان جفا درنزد گروه آمد

گفتا که پیمبر نیست این اکبر ناکام است

آرام دل لیلامحنت کش ایام است

کوه کوه کشد از دل تاعرصه گه محشر

***** 

از چار طرف حمله ور وشهزاده علی اکبر

باگرز و سنان ،باتیغ ستم ،بانیزه و هم خنجر

شد شق القمر پیشانی آن شبه پیمبر

پیشانی اکبررا چون شق القمر گردند

لیلای ستم کش راچون خاک به سر کردند

زین قصه زند(دلخون) دائم دست غم برسر